تبليغاتX
دفتر شعر

شعر و نوشته های من

لحظه ای با من باش

سال نو ، از آغوش محبت خداوند فرا ميرسد
وقلب من نيايش مي کند:
خدايا! مرا متبرک کن
تا هر روز که در راه رسيدن به «تو» گام بر ميدارم
با تحسين و حيرت
زيبائي را بجويم که همانا سرشت «تو»ست.
خدايا مرا برکت آن بخش
که هر روز وظيفه خويش را به انجام برسانم
به برادران و خواهرانم ياري برسانم
تا بار خود را در فراز و نشيب زندگي بر دوش کشند.
و هر روز نيايش کنم:
در آفتاب و باران بادا که خواست «تو» تحقق پذيرد.
آمين
فرا رسیدن بهار و سال نو بر شما مبارک باد

|+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 ساعت 1:35 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

جاده عشق

براي چشمان تو ديگر آن معشوق سابق نيستم
ديگر نگاهم از آن تو نخواهد بود
ديگر صدايم هرگز برايت نميخواند
دستهايم برايت نخواهند نوشت
ديگر نميخواهم عشقت را در دل داشته باشم
ستاره هايي که برايم چيدي  را ديگر نميخواهم
آتشي برپا ميسازم و عشقت را ميسوزانم
شايد فراموش کنم روزي عاشقت بودم
جاده عشقت را به آتش ميکشم
قلبي که به من داده بودي را نيز ميسوزانم
همه چيز را سوزاندم
از آن همه عشق دروغين خاکستري باقيست
آن  را هم تقديم تو خواهم کرد

|+| نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387 ساعت 2:11 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

زورق شکسته
در زورق شکسته عشق پرنده ای تنها هست منتظر  یارش بود یاری که برای همیشه او را ترک کرد.رفت. هیچ کس غم این پرنده را نمیداند  جز من که مانند او دل شکسته و پژّمرده خاطر گشتم . پرنده کوچک من میدانم که هنوز دل تنگی اما او باز نمیگردد . ما هر دو زخم خورده دو یار بی وفا هستیم. مانند هم دل شکسته مانند هم زخم خورده و مانند هم در تاریکی به سر میبریم . کاش آن زورق شکسته تکانی میخورد و مارا  به سوی عشقمان میبرد . وقتی تو مرا ترک کردی زندگی برایم مانند آن زورق شکسته کهنه و بی معنا شد.در تاریکی آبهای لرزان زورق شکسته عشق همراه باد میرقصد و مرا به یاد رقص ناب چشمان زیبایت می اندازد. پرنده کوچک قلبم پر گیر و یارت را از میان اعماق دریا پیدا کن . به جای من نیز عاشق شو و تاریکی های دلت را کنار بزن . از عشق زوشن شو مرانیز به یاد آور.
|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 ساعت 0:52 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

سرزمین عشق
در سزمین عشقم تنها سوار بر اسبی سفید  به دنبال عشق گمشده ام میگردم کسی که همواره با من بود مرا دوست میداشت و من بی وفا بودم .عشق را نمی شناختم سوگند خوردم که دیگر بر کسی بدی نکنم . صدای امواج دریا مرا به خاطرات دورم برد  کاش به پیشم باز گردد صدای مرا بشنو ای همه زیبایی و غرور . زیبا ترین قانون سرزین عشقم تنها فقط دوست داشتن و عاشق ماندن است
|+| نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387 ساعت 1:59 قبل از ظهر  توسط مریم  | 

روشنای عشق
در غربت زندگی تنها روزنه روشنایی که میبینم مهرو محبت توست وقتی که تمام لحضاتم زندگی ام تاریک و سردو خاموش است نور قلب تو بر تاریکی زندگی من میتابدو زندگی من را روشن و نورانی میکند .تمام تاریکیهای زندگی ام با آمدن تو از بین میرود. در دلم کینه ای قدیمی جای داشت اما تو آمدیو آنرا تبدیل به عشق و شادی کردی آتشی درونم به پا کردی که مرا به زندگی بازگرداندی به من امید  دادی .در بین تاریکی شبهای تار قلبم وقتی به آسمان مینگرم تو را میبینم که برایم خورشیدی سوزان گشتی که شب و روزم را نورانی کردی . با آمدن تو بهار زندگی من که مدتها  خزان گشته بود باز سبز شد سبزی وطراوت بار دیگر در قلبم ریشه کرد .ای تو تنها روشنایی بخش دل و قلبم همیشه با من بمان بگذار بار دیگر بهار را ببینم  عشق را تجربه کنم و با کمک دستان گرمت جوان بمانم. نور شبهای تارم شدی و من را باز عاشق کردی همراهم بمان میخواهم عاشق بمیرم .

|+| نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 ساعت 11:22 بعد از ظهر  توسط مریم  |