سرزمین عشق
در سزمین عشقم تنها سوار بر اسبی سفید به دنبال عشق گمشده ام میگردم کسی که همواره با من بود مرا دوست میداشت و من بی وفا بودم .عشق را نمی شناختم سوگند خوردم که دیگر بر کسی بدی نکنم . صدای امواج دریا مرا به خاطرات دورم برد کاش به پیشم باز گردد صدای مرا بشنو ای همه زیبایی و غرور . زیبا ترین قانون سرزین عشقم تنها فقط دوست داشتن و عاشق ماندن است
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 10:34 بعد از ظهر توسط مریم |
تقدیم به آن کس که مرا از خود میراند و من
هنوز دلداده او هستم
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:11 قبل از ظهر توسط مریم |
زورق شکسته
در زورق شکسته عشق پرنده ای تنها هست منتظر یارش بود یاری که برای همیشه او را ترک کرد.رفت. هیچ کس غم این پرنده را نمیداند جز من که مانند او دل شکسته و پژّمرده خاطر گشتم . پرنده کوچک من میدانم که هنوز دل تنگی اما او باز نمیگردد . ما هر دو زخم خورده دو یار بی وفا هستیم. مانند هم دل شکسته مانند هم زخم خورده و مانند هم در تاریکی به سر میبریم . کاش آن زورق شکسته تکانی میخورد و مارا به سوی عشقمان میبرد . وقتی تو مرا ترک کردی زندگی برایم مانند آن زورق شکسته کهنه و بی معنا شد.در تاریکی آبهای لرزان زورق شکسته عشق همراه باد میرقصد و مرا به یاد رقص ناب چشمان زیبایت می اندازد. پرنده کوچک قلبم پر گیر و یارت را از میان اعماق دریا پیدا کن . به جای من نیز عاشق شو و تاریکی های دلت را کنار بزن . از عشق زوشن شو مرانیز به یاد آور.
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:22 قبل از ظهر توسط مریم |
روشنای عشق
در غربت زندگی تنها روزنه روشنایی که میبینم مهرو محبت توست وقتی که تمام لحضاتم زندگی ام تاریک و سردو خاموش است نور قلب تو بر تاریکی زندگی من میتابدو زندگی من را روشن و نورانی میکند .تمام تاریکیهای زندگی ام با آمدن تو از بین میرود. در دلم کینه ای قدیمی جای داشت اما تو آمدیو آنرا تبدیل به عشق و شادی کردی آتشی درونم به پا کردی که مرا به زندگی بازگرداندی به من امید دادی .در بین تاریکی شبهای تار قلبم وقتی به آسمان مینگرم تو را میبینم که برایم خورشیدی سوزان گشتی که شب و روزم را نورانی کردی . با آمدن تو بهار زندگی من که مدتها خزان گشته بود باز سبز شد سبزی وطراوت بار دیگر در قلبم ریشه کرد .ای تو تنها روشنایی بخش دل و قلبم همیشه با من بمان بگذار بار دیگر بهار را ببینم عشق را تجربه کنم و با کمک دستان گرمت جوان بمانم. نور شبهای تارم شدی و من را باز عاشق کردی همراهم بمان میخواهم عاشق بمیرم .
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:22 بعد از ظهر توسط مریم |
عهد شکن
وقتی اولین بازی زندگی برایم شروع شد تو بازیگردان این بازی بودی .
دل ساده ام را به تو دادم و به اصطلاح عاشقت شدم. وقتی زندگی بهم سخت گرفت تو یاورم بودی . وقتی شیرینی زندگی برام تلخ شد تو تنها شیرین کننده روزگارم بودی . حالا چه شده که من رو از خودت روندی و بهم پشت کردی مگه نگفتی باهام باش باهاتم اما کو اون قلب عاشق
عهد خود را شکستی و همراهش دلم رو
مهم نیست اینم این مثله همه بازی ها یه بازی قشنگه اما تو این بازی من بودم که باختم نه تو
اما هنوزم سر عهد خودم هستم . بهت قول میدم
هنوز عهدم رو نشکستم
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 3:9 قبل از ظهر توسط مریم |

زیباترین لحظه ها راتوبه من دادی مشوق راهم بودی مرا دلگرم کردی وخورشیدی تابان برای لحظه هایم شدی دوست عزیزم رضااز تو ممنونم که مرا تنها نگذاشتی وهرلحظه مرا تشویق کردی دوستت دارم ودلگرم به امیدهایت هستم...
+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 2:27 قبل از ظهر توسط مریم |
زیستن
زيستن
براي زيستن آبي دريا را نکاه کن
براي زيبا ماندن شوق پرواز پرنده ها را درياب
سگوت قلبت را بشکن و عشق را فرياد کن
پرهايت را بگشا در آسمان آبي رها شو
گل را ببين که چگونه در کنار خار شادو رها ميخندد
به خود بنگرو دوباره عاشق شو
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 11:45 بعد از ظهر توسط مریم |
جاده عشق
جاده عشق
براي چشمان تو ديگر آن معشوق سابق نيستم
ديگر نگاهم از آن تو نخواهد بود
ديگر صدايم هرگز برايت نميخواند
دستهايم برايت نخواهند نوشت
ديگر نميخواهم عشقت را در دل داشته باشم
ستاره هايي که برايم چيدي را ديگر نميخواهم
آتشي برپا ميسازم و عشقت را ميسوزانم
شايد فراموش کنم روزي عاشقت بودم
جاده عشقت را به آتش ميکشم
قلبي که به من داده بودي را نيز ميسوزانم
همه چيز را سوزاندم
از آن همه عشق دروغين خاکستري باقيست
آن را هم تقديم تو خواهم کرد
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 11:42 بعد از ظهر توسط مریم |
ستایش
ستایش
چشمه اي از قلب تو جوشيد
نگاهي مهربان کردي
دل به تو دادم و عاشقت شدم
ولي افسوس که به سرنوشت تو را باختم
شکوه چشمانت
شرم نکاهت
مرا سوزاند
آتشم زدي و زندگي ام را سوزاندي
سالها ميکذرد ومن هنوز عشقانه تورا مي ستايم
به سويم بازگرد
وقلبم را تصاحب کن
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 11:19 بعد از ظهر توسط مریم |
دلم میخواست
دلم ميخواست
دلم ميخواست بر اوج آسمانها پرواز کنم
بالهايم را شکستن
دلم ميخواست بر روي ابرها راه روم
پاهايم را شکستن
دلم ميخواست در دنيا گل محبت بکارم
زمينها خشک شدند
دلم ميخواست شکوت شبهاي بي کسي را بشکنم
صدايم بريد
دلم ميخواست که عشقم هميشه کنارم باشد
سفر کردو رفت
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 11:14 بعد از ظهر توسط مریم |